تبليغاتX
گاه نوشته هاي يک تنبل
بها
در زندگی چیزهایی وجود دارند که، هزینه ی نگهداری شون از بهاء خریدشون بیشتر است. گاهی این

اضافه بها با ارزشه، اما بعضی از ماها فقط به این توجه می کنیم که چند خریدیمش و زورمون میاد بابت

نگهداریش هزینه کنیم.

نترس لامصب بهاشو پرداخت کن، ارزش شو داره!

+ نوشته شده در بیست و دوم تیر 1390ساعت 16:29 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin

به حق ؟
خدایا به حق پنج تن شر اسلام رو از سر مسلمین کم کن!
+ نوشته شده در بیست و یکم تیر 1390ساعت 16:51 توسط امير

والا ما هم شنیدیم
والا ما هم شنیدیم!

می گفتن، آقا قهر چسونده!

می گفتن، رفته خونه بست نشسته!

می گفتن، رفته یه سری به زن و بچه اش بزنه، ببینه تو این شش سال که جون و عمرشو

برای مردم این خراب شده گذاشته، با ایـن وضعـیت سخت اقتـصادی چی بهشون گذشته!

می گفتن، مـاشـیـن شـو هـم فـروخــتـه و بـرای رسـیـدن به خـونـه اش BRT سـوار شـده!

چه می دونم، می گفتن، مخش پــــــریــــــــود شده ! والا چی بگم ؟ یکی هم می گفت از

بس این اواخر زیاد زحمت کشیده و کار کرده، فتقش ورم کرده!

گویا لالمونی هم گرفته بوده طوری که چند نفری از علما، عظما و حکمای قوم براش تخم کفتر 

بردن ریختن تو حلقش تا زوم بسته (به لفظ شیرین نواحی ایران به معنی «زبون بسته» ) به 

حرف بیاد؛ البته بعضیا هم می گفتن، رفتنِ این آقایون به فرموده است تا براش از در خونه شون

 گُله گُله سیب بچینن رو زمین تا بچمون بره سر کار!

خلاصه، جونم براتون بگه که بچم سه قدش زیر زمینه . زبون که باز کرده هیچ ، سیبا رو که تا 

دونه آخرش خورده هم هیچ ، حالا برا آقاش (یادش بخیر یه دوست داشتم به باباش می گفت:

آقــــــا!) شاخ شده. نگو تو این یه هفته فقط داشته فکر میکرده که چی کار کنه.

سوال این هفته : به نظر شما کدام گزینه درست تره؟

1- بچه مون جداً پریود شده بود؟

2- بچه مون نیاز به فکر داشته برای کارای بعدی؟

3- این غیبت صغری، نتیجه فکرای قبلی بچه مون بوده؟

4- بچه مون بی آقاشون بی هم (مثل: با آقاشون با هم ) فکر کرده بودن؟

5- بچه مون تو مغازه زرگری آقاشون کار میکنه؟

6- همه موارد 

7- همه موارد + چند تا مورد دیگه 

لطفا گزینه صحیح رو به 30000367 روابط عمومی سازمان ارسال نمایید.


+ نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 1:23 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin

به یاد هانیبال الخاص
درگذشت هنرمندی همچون او ضایعه ای است برای دوستداران و جامعه ی هنر

هانیبال الخاص ، هنرمند نقاش ، شاعر و راوی دردهای همه ی دوران ، او که همواره در همه ی

آثارش نوید بخش امید بود ، سفر بی پایانش را آغاز کرد.

 

پی نوشت : عکس از خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 9:46 توسط امير

خاک پاک
برای سیامک که دغدغه ی خاک دارد ، خاک پاک

دلم گرفته ازین های و هوی پر فریب
          
          دلم گرفته ازین مردم رنگ رنگ
                       
                   و غمگین ازین درندگان پلید
           
                       ... و چقدر دل تنگم برای ریشه ها

                    برای رنگ ها :
                
                             

                             

                      فارغ از هر نشان بی نشان !

+ نوشته شده در بیست و نهم مرداد 1389ساعت 16:56 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin

بچه گیا - یک
همیشه پشت سر یه بچه ی دوچرخه سوار ، یه بچه ی دیگه داره دنبالش می دوه.

+ نوشته شده در بیست و نهم مرداد 1389ساعت 15:12 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin

چراغ راهنمایی
گاهی میام لب پنجره و از طبقه ی پنجم به ماشین هایی که تو این بحبوحه ی گرما و به صورت نامنظم

پشت چراغ راهنمایی منتظر سبز شدن اش هستند خیره می شم .اما چندروزیه که همه چی ریخته به هم.

دقیقا از روزی که ماشین آتش نشانی با آژیر و اون چراغ های قرمز گردونش سراسیمه از چهارراه رد

شد همه چی ریخت به هم .

فکر کنم چراغ راهنمایی هوایی شده ، برا همین همه چی ریخته به هم.

 

+ نوشته شده در بیست و سوم تیر 1389ساعت 13:55 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin

برزیل و منوچ خان ...
با عنایت به صحبت های گوهربار وزیر فرنگ دیده ی دولت فخیمه ی محمودیه و به محض

اینکه برازیل که یکی از کشورهای  بزرگ و قدرتمند یا بهتر به عرض برسانم اهم دول

می باشد ، تیم فوتبالش در رقابت های کاپ بین الملل در مقابل ندرلند متوقف شد ، پرسشی

ذهن نگارنده را مختل کرد و به طور کلی منحل که چگونه شده است که این همنشین دولت

عثمانی و حامی پایتخت سرزمین اسلام این چنین سنگر را خالی و دل دشمن را شاد کرد .

این گذشت تا اینکه وکیل الوکلای برازیل جناب مستطاب جرزینهو برای پاره ای از گزارشات

گویا فوتبالی در شبکه خامس تی وی به ایران آمد و حتی رقابت بین دو تیم را در پارادایس

سینمایی ملت و بر پرده ی نقره ای به همراه جمعی از ورزشیان به نظاره نشسته بود اما

پس از رؤیت شکست، ایشان امیدشان را به دیگر تیم قاره ی سرخ بسته و گره زده و البته

ما نیز فقط به دلیل اراده ی چندین و چند ساله و همچنین استارهای متعددش و فارغ (شاید هم

"فارق") از اینکه آرجنتینی ها هم ممکن است با محمود اینا باشند با جناب جرزینهو همراه شدیم.

اما با تاسف فراوان یاران زنک بی حیا "آنگلا مرکل" که از نخستین مخالفان و مصوبان

قطع نامه تحریمی بود به صورتی طوفانی تیم آرجنتین را در هم کوبیدند.

امیدوارم لااقل تیم عثمانی حامی رسمی دولت عربی / اس...ئیلیمان انتقام همه ی این مظلومان را

ازاین ژرمن های آریایی لعنتی بگیرد.

                   ـــــ زنده باد داش منوچ (همان منوچهرخان متکی) ــــــ

+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1389ساعت 9:50 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin

حبیب و معین و سیاست درهای باز
چند هفته پیش بود که یکی از دوستان خبر داد که حبیب محبیان خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس را

 به همراه پسرش محمد در یک رستوران دیده و پس از اینکه آنها از رستوران بیرون آمده اند ،

 تعدادی از مردم آن ها را شناخته وخوش و بشی کرده اند و البته هنگامی که می خواستند از ایشان

 عکس بگیرند آقای حبیب درخواست کردند به خاطربرخی مسائل (که شاید مسکوت ماندن آمدنشان

 را نیز شامل می شده) از این کار اجتناب نمایند .

آمدن و بودن ایشان کلی مارا متعجب کرد ، اما به فاصله کمتر از ده روز بعد ، روزنامه ی آسیا

 با درج خبری و پیرو خبر حضور حبیب در وبلاگ رضا رشیدپور با چاپ عکس او چنین خبر

 داد که وی نه برای کنسرت بلکه جهت دریافت مجوز ! برای انتشار آلبوم در اینجاست و

درخواست اش را به مراجع ذی صلاح که همان ارشاد است ، اعلام داشته است. اما خبر دیگری

 در این چند روز شنیده شده است که دو خواننده ی دیگر ، آقایان معین و بیژن مرتضوی هم با

هماهنگی و صحبت با یکی از اعضاء عالی رتبه دولتی – شایع است که این شخص کسی نیست

جز اسفندیار رحیم مشاعی که البته با سوابقی که از ایشان در دست است زیاد هم دور از ذهن

نیست -  وارد کشور شده اند . حضور این عزیزان شاید باعث خوشحالی طرفداران گردد و اگر

چه نگارنده سعی دارد که این مطلب را با دید سیاسی ننگرد ( چه میشود کرد که تاریخ  و وقایع

 ایران زمین از هر یک از ما یک دایی جان ناپلئون ساخته است) اما این اتفاقات موجبات تعجب

 و حیرت فراوانی را فراهم می کنند و سوالات گوناگونی ذهن را قلقلک می دهند :

1- چرا برگشتن خوانندگان و افراد این چنینی پس از 30 سال صورت گرفته است آن هم در

صورتی که آن ها حتی نمی توانستند در طول این سال ها حتی به مناطق آزاد مثل کیش بیایند؟

2- چطور در طول سالیان افرادی چون فرهاد ، فریدون فروغی و مازیار که هرگز هم از ایران

 هجرت نکردند صدایشان به گوش هیچ مرجعی نرسید؟

3-آیا آمدن آن ها برای این است که بستری فراهم شود تا ذهنیت تفکر غالب جامعه از جایی به

جای دیگرمعطوف شود ؟

4- با احترام فراوان برای موسیقی پاپ ایرانی داخل و خارج ، رپ و آقایان مذکور ، چگونه

است که در این روزها که اساتیدی همچون شجریان و ناظری که تا پیش از این لذت سفره های

 افطارشان وام دارصدای گرم استاد بود ، منفور گردیده اند اما اکنون شاهد اتفاقاتی تعجب برانگیز

 هستیم؟ 

5-آیا این هم یکی از فعالیت های پروپاگاندایی ناشیانه گروه منصوب است؟

اما سخن آخرم با این هنرمندان و بقیه کسانی است که به هر دلیلی پس از سالیان دراز و مسائل

و کش و قوس های فراوان و با هر حالتی ممکن است به وطن بازگردند:

مردم ایران اکنون در حالت عجیبی قرار گرفته اند : بر دو دسته و هر کدام بر یک تفکر و

هر تفکر در تقابل با دیگری.

گروهی می دانند چه شده است و چه می خواهند و در این مدت چه کرده اند تا به هدف شان

برسند و دیر یا زود نهال های سبز ، درختانی می شوند که سرزمین مان را سایه می گسترانند.

گروهی دیگر اما بازیچه شده اند در دستان سیاه بازی گردان نه چندان بازی بلد که هر روز

یکی ازبازیگران اش ، نمایش اش را ترک می کنند و در آخر سیاهی لشگرهای تازه به

دوران رسیده اش باقی می مانند.

پس عزیزان بدانید و آگاه باشید که از کدام در ، بر این خاک پا نهاده اید . ما همه با ساز و

 نوایتان ساعت ها و روزها یی را سر کرده ایم اما نمی خواهیم و نخواهید روزی را ببینید

که در کنسرت هایتان در سالن برج میلاد کسانی برایتان سوت و کف می زنند که تا همان

روز در مجالس منصور ارضی وسعید حدادیان سینه دریده و اشک می ریزند و عربده

می کشند .

اینان ملون تر از آنند که سیاست درهای باز را با حسن نیت اعمال کنند.

 

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 0:27 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin

نئاندرتال های مدرن

در بهشـت  درخت های سبـز و قشنگ هست کـه از زیـرشون نهرهای بزرگ آب رد

 می شه وهمه جورنعمتی هست ( توضیح برای کوچیکترها ) ، درضمن درآنجا برای

 مردهای خوب، نیـکوکـار و خداپرست حوری های بهشتی ! به زیبایی انچه شما حتی

 در تصورتان نمی گنجد و برای زنان  عفیف و پاکدامن، غِـلمان های زیبا ، با بدنهای

 ورزیده وهوش ربا ، وجود دارند که پاداش خود را در هم آغوشی باآنها خواهید دید!

(توضیح برای بزرگترها) . کلاً بهشت جای خوبیه ، اما جهنممممم ؛ پدرت دراومده!

سالهاست که توی گوشمون دارن می خونن که: بچه اِله بِله، پس پاتو بپا وسالهاست

که پای منبر رفته و نرفته مون که اگه نریم رسانه ملی جاشو پر می کنه عقل ما رو

انقدر سخیف می دونن که برای گول زدن مون از یه استـدلال بهتـر بـرای خوب بودن

استفاده نمی کنن وما رو با حوری و غلمان خرمی کنن. سالهاست که وعده وعیدهای

این چنینی از سوی والدین متعصب و سنتی جامعه مون ، شده اهرم ایجاد «انگیزه»

(یا از لحاظ اجتماعی « فشار») و جالب اینه که به زور می خوان اینو بفهمونن که

 نه تو حق نداری جـور دیگه ای فـکر کنی و همینی هست که ما می گیم . ای کاش

می شـد به ایـن موجودات فهموند که هر انسانی حق داره خودش به این شناخت

برسه که چه کار کنه یا نکنه.

مرحوم انیشتین میگه :

" نوع رفتار یک انسان باید کاملا متاثر از همفکری، سطح دانش والزامات اجتماعی

 باشد، پایه های مذهبی به هیچ عنوان ضروری نیست؛ انسان حقیقتا در مسیر ضعف

وسستی گام می نهد ،اگربا ترس از مجازات و امید به پاداش پس از مرگ مهار شود."
 

+ نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1388ساعت 19:3 توسط امير ارسال به بالاترین : Balatarin